_من وتوکنارمست ترین شقایق شهر_  

بگوبامن دراین شبهای مرگ ازسپیدی

بگوآن شب درچشمان ترم چه دیدی؟ 

که بی پروابه دنبال احساسم دویدی 

توکه مراکنارمست ترین شقایق شهرنشاندی 

ودرگوشم زمزمه های سپید خواندی 

چرامرابه صلیب عشق کشاندی؟ 

ودیوانه وار 

شعله های حریص رادرظلمت چشمانم نشاندی

وشبی باخوشه ای ازواژه ی تردید 

باطعم تلخ مبهم احساس 

عکس نگاهم راازآینه ی نگاهت بیرون راندی 

سلامم راپاسخ ده بانفس های گرم صبحگاهی

امشب بازبیا به آخرین فصل دیرگاهی 

که دیرزمانیست 

درکلبه ی دل به انتظارت نشسته ام 

...

به قلم:آذین پارسا

  

سپیدترین گلهای دنیا ...آذین نگاه مهربونتون

باسپاس ازگرمای نگاهتون

http://azinparsa.persianblog.ir