دوستان میخوام براتون یه خاطره از این مدت ده، پونزده روزی که غیبت صغری داشتم، بنویسم:

شنبه هفته گذشته یعنی 7 خرداد یه عمل جراحی (مثلاً سرپایی) داشتم. صبح رفتم بیمارستان و عصر مرخص شدم... همه چیز مرتب بود تا روز دوشنبه که دچار دلپیچه شدید شدم و تقریباً داشتم با دار فانی خداحافظی می کردم...

انقدر درد بهم فشار آورده بود که فقط زار زار گریه میکردم و مثل بچه ها آی آی راه انداخته بودم!

من یه کاسکو دم شکلاتی فوق العاده شر و شور به نام چارلی دارم که نمی دونم این وسط از چی آه و ناله های من خوشش اومده بود که مدام صدای آی آی منو تقلید میکرد!

خلاصه بعدازظهر درد انقدر بهم فشار آورد که مامانم مجبور شد به کلینیک دکتر زنگ بزنه. منشی عذرخواهی کرد و گفت دکتر بیمارستانه. مامان بنده خدای من به بیمارستان زنگ زد و گفتن دکتر تو اتاق عمله با این حال تلفن رو بهش وصل کردن.

دکتر داشت با مامانم صحبت میکرد و مامانم جریان دردهای منو توضیح میداد که آقا چارلی شروع کرد به آی آی با صدای بلند!!!

دکتر بنده خدا یه آن فکر کرده بود صدای منه.. هول شده بود و از مامان پرسیده بود این دخترته؟؟؟ و قبل اینکه مامانم جواب بده گفته بود سریع بیارش مطب منم تا 8 شب خودمو میرسونم...

وقتی به مطب رسیدیم من رو تخت اورژانس کلینیک خوابیدم و دکتر سراسیمه اومد و با یه حالتی که ترس تو چشماش موج میزد پرسید: "تو بودی اینجوری ناله میکردی؟؟؟"

نتونستم جلوی خنده مو بگیرم و با خنده گفتم: "نه دکتر. من نبودم...کاسکوی من بود!"

دکتر با صدای بلند و اضطراب گفت: "کاسکو چه کوفتیـــــــــــــــه؟؟!!!!!"

دستیار دکتر گفت: "دکتر کاسکو یه جور طوطیه که تقلید صدا میکنه..." و زد زیر خنده...

اون موقع قشنگ حس کردم اگه چارلی اون دور و برا بود، دکتر به سیخ میکشیدش و کنتاکی ازش درست میکرد...

با ترس گفت: "دختر با اون صداها که میومد من فکر کردم بخیه هات پاره شده که اینجوری هوار میزنی.... آخه کاسکو چیـــــــــــــــــــــــه؟؟؟ شماها آزار دارین حیوون نگه میداریـــــــــــــــــــــــــــن؟؟!!!!!"

گفت: "دو تا دکتر تازه کار تو اتاق عمل رگ یه مریض رو پاره کرده بودن... من رو اورژانسی پیج کرده بودن که شاهکار اونا رو درست کنم و اون وسط تلفن زدن که مادر یکی از بیمارا پای خطه... تو اون شرایط اون صدا رو که شنیدم، گفتم صد در صد بخیه ت پاره شده و خونریزی داخلی داری..."

بعد با قاطعیت گفت: "فقط اون صدا باعث شد بگم اورژانسی بیارنت مطب وگرنه این درد طبیعیه... "

بعدشم با مسکن آرومم کرد...

خلاصه که برای اولین بار چارلی نشون داد غیر از وراجی یه خاصیت دیگه هم داره که البته اونم از وراجیش ناشی میشد.

حالا اگه خدای نکرده، دور از جون امردادیتون، میخواین جراحی کنین، پیشنهاد میکنم قبلش حتما یه کاسکو بگیرین، ممکنه لازم شه!

راستی بچه ها، توی خونه همه به من غر میزنن که زیادی ناز نازی هستم و تحمل درد ندارم و موقع مریضی نق میزنم!

شما ها هم همین طورین؟ یعنی میخوام بدونم این جزء صفات امردادی هاست یا من این جوریم...