مثل همیشه بحث که به جاهای باریک می کشد، می زند به صحرای کربلا! سرم هوار می کشد که :

 "مرده شور اخلاق مردادیت را ببرند که حرف، حرف خودت است. بی منطقی و یک دنده... چند بار باید حالیت کنم که نمی شود؟!... مثل بچه ها فقط نق می زنی و حرف های مسخره تحویلم می دهی... اه حالم را با این غرور مزخرف مردادیت به هم می زنی!.. با این منم منم کردن هایت! با رویاهای کودکانه ات..."

این طور وقت ها ترجیح می دهم سکوت کنم! ظاهراً ماه تولدم وسیله ای شده برای خالی کردن عقده های نشکفتۀ این و آن!!!!

گناه من است که در مغز پر از گچ تو، فقط جای گنجیدن منطق و واقع بینی باقی است؟!

بنشین و با نقاله، زاویه های تیز زندگی را اندازه بگیر و با خط کش و فرمول ثابت کن که دو خط موازی یک زندگی تا ابد به هم نمی رسند!

من با تن برهنه و رویای آفتاب داغ امرداد، روی شن های خنک ساحل خوشم! تو هم به حساب و کتابت برس و پا برهنه وسط رویای من ندو!