بعد سلام اول از همه می خوام یه نق بزنم (می گن مردادی ها به نق زدن عادت دارن(!) ولی ما که می دونیم حقیقت نداره، نه؟!) می خوام نق بزنم که به جای واژه نامانوس بیوگرافی از "نسخه پیچ زندگی" استفاده کنیم! یا هر چیز دیگه که خودتون طلاح دونستین! می دونین که اصولا امردادی ها حرف کسی رو قبول نمی کنن (البته اینم یه شایعه دیگه در مورد ماست!!!!)

و اما نسخه پیچ زندگی من:

من روز 21 امرداد (یکی وقتین مرداد هااا) 1363، سر ساعت 1 نصفه شب، تو تهران با یه لگد اساسی به دل مامانم اعلام کردم که دیگه حال و حس اون خونه کوچولو رو ندارم و می خوام بیام به دنیای بزرگتر (می گن امردادی ها تجمل گرا هستن، از خونه ها و لباس های ساده بدشون میاد... ای خدا چرا انقدر واسه ما شایعه می سازن!)

این یعنی اینکه من حدودا 26 سال و نیمه ام، ولی خیلی خوب موندمااا (اخه میگن امردادی ها زیاد به خودشون می رسن...) ااااه بابا جهنم، باشه 27 سالمه! ایــــــــــش!

می دونین که امردادی ها خیلی هنرمندن! منم از بچه گی استعداد نقاشی داشتم و هنوزم نقاشی می کشم... اما مامان و بابام راضی نشدن برم هنرستان. می گفتن درسم خوبه، حیفه!!!!! منم روی امردادیم بالا اومد و جای خوندن مهندسی و پزشکی زبان خوندم: مترجمی انگلیسی. (یادش به خیر... یه جا خونده بودم امردادی ها خیلی لجبازن! مردم انگار بیکارن، هی واسه ما حرف درمیارن...). زبان تنها رشته ای بود که بعد نقاشی، دوستش داشتم.

رفتم دانشگاه و کارشناسی ارشد مترجمی گرفتم، دکترا نخوندم چون رشته من دکترا نداره وگر نه خودتون می دونین که امردادی ها چه قدر هزار ماشاالله کمال گرا هستن و یه کار رو تا تهش انجام می دن...

همزمان با دوره دانشجویی، تدریس هم می کردم، یکی از شغل هایی که امردادی ها خوب از عهده ش برمیان...

ترجمه رو هم دوست دارم و هنوز ترجمه می کنم... الان تو یه شرکت تو بخش بازرگانی خارجی و واردات، کار ترجمه و بازرگانی می کنم.

رنگ آبی رو دوست دارم اما با اینکه دوست ندارم اعتراف کنم این رنگ اصلا بهم نمیاد!

یه جورایی زیادی پر حرف و پر انرژیم و تو خونه با الفاظ شیوای "قارقارک" یا "رادیو قراضه" صدام می کنن!

عاشق مسافرت و کشف چیزهای عجیب و غریبم و زورم هم خیـــــــــلی زیاده (نیمچه ورزشکارم)! (الان منو شبیه رضازاده تصور کردین؟)

خونه داری و آشپزی و این جور چیزام هم اااای بدک نیست! ولی چون مجردم خیلی سمت این جور کارها نمی رم.

قیافه م هم بد نیست (الان که فکر می کنم می بینم خیـــــــــلی زشت نیستم.) چشم و ابرو مشکی ام!

بذارین یه کم شکست نفسی کنم و از خصوصیات منفی خودم هم بگم (البته می دونین که امردادی ها یه دسته گلن و خار کمتر دارن!!!!!!)

من زود جوشم و به صدم ثانیه عصبانی می شم و به نقطه فوران می رسم (مثل توله شیری که نعره می کشه) این جور موقع ها اصولا نباید محلم بذارن و نازمو بکشن چون بیشتر عصبی و انگولک میشم و آمپرم بالاتر می ره! اگه محلم نذارن، ظرف 3 تا 10 دقیقه همه چیز یادم می ره و می زنم زیر خنده! (راست می گن که اکثر امردادی ها همین جورین؟!) چی کار کنم دیگه سال موش و ماه شیر از این بهتر نمی شه!

آدم گیری هم هستم. باید یه کار رو تمام و کمال و تر و تمیز انجام بدم، تا به دلم بشینه.

یه جورایی هم خیال پردازم. (البته یه کم)

دیگه اینکه عاشق نگهداری انواع حیوون های خونگی هستم!

کتاب خوندن و اینترنت رو هم دوست دارم. کمتر مطلب طنز می نویسم و بیشتر دست نوشته هام جدیه!

(هم دستم درد گرفت انقدر تایپ کردم، هم فکم که اینا رو واسه خودم بلند بلند خوندم و هم مخم!!!!!!)

می خواستم یه بیوگرافی ساده بنویسم ولی محض خاطر مدیریت محترم که گفته بودن "امردادی جماعت، این جوری نمی نویسه..." اطاعت امر کردم!

امیدوارم دور هم جمع خوبی داشته باشیم.

راستی اینم آدرس وبلاگم:

http://nooshin-ma.persianblog.ir

و سایتی که توش همکاری می کنم:

www.1doost.com