بچه های زمانه رند شدند
بی ثمر دان تو ژاژخایی* را

کودکان زمان ما نکنند
جز برای زر آشنایی را

یا برو زر بده که سر بنهند
یا برو دل بنه جدایی را

در نظرشان بهای جامی نیست
دفتر جامی و بهایی را

به شعیری* نمی کنند حساب
شعر خاقانی و سنایی را

یاوه دانند و سخره پندارند
مهربانی و آشنایی را

نبود در مزاج شان اثری
عرض افلاس* و بی نوایی را

نتوانی فریفت جز به طلا
کودک دوره طلایی را

 

* ژاژخایی: بیهوده گویی، یاوه گویی

* شعیر: جو

* افلاس: بی چیزی، تنگدستی