به جشن تولدم اگر می آیی، برایم دسته ای پیچک ابلق بیاور

دوست دارم پیچک ها را پای دیوار تنهایی ام بکارم

تا به سوی خورشید قد بکشند و تهی دیوارم را پر از سبزینگی کنند

...

هر چند

یادم نبود، از وقتی تو آمدی

دیوار تنهایی ها فروریخته

 و روی خاکش درختی روئیده که شنیده ام نامش نارون است،

نارونی که به زودی سایه می دهد.

پس اگر خواستی برای روز تولدم دست خالی نباشی،

 فقط برایم آغوش بگشای

تا زیر چتر سایه همان نارون، هم آغوش شویم.

می گویند زیر تیغ خورشید مرداد، سایه خنک می چسبد...

 

پانوشت: این مطلب یکی از دست نوشته های وبلاگ خودم بود که برای روز تولدم نوشته بودم. چون به ماه تولد همه مون ربط داشت، دوست داشتم، اینجا با دوستان گلم هم به اشتراک بذارم.